شیرین !
شیرین ترین تصویر زندگی ام،
صورت شیرین توست
وقتی در خواب شیرینت
دیوانگی هایم را
به لبخندهای شیرینت
احاله می کنی !
شیرین ترین تصویر زندگی ام،
صورت شیرین توست
وقتی در خواب شیرینت
دیوانگی هایم را
به لبخندهای شیرینت
احاله می کنی !
بعد از کشتار حلبچه
و نامه را به دست خدا نمی رسانیم !!
آغوش می گشایی،
و
می پنداری،
عِطر زنانه آغوشت،
همچو عاشقانه های کودکی ام،
ناشناخته می ماند!
نه،
بوی سادگی ام،
تندتر از بوی خیانت،
روحم را می آزارد.
دوری و دوستی ات،
کم کم ،
دوری و فراموشی می شود؛
ناگزیر!
این بار؛
بی پروا،
تو را به آغوش می کشم.
و عطر نفس هایت را،
به پریشانی گیسوانم، می بافم .
دیگر،
نه این عریانی خاموش را
شرمی است!
و نه سرانگشتان گستاخ تو را
وقتی بر بی تابی پیکرم،
نام عجیبت را حک می کند!
این بار،
اعجاز بوسه هایت را؛
مومن می شوم.
و دریای چشم هایت را،
می نوشم؛
یک نفس!
این بار،
گم می شوم؛
در پیچ و تاب اندام اهورایی ات
و
این نجابت زمین گیر را
به اسطوره بی مانند شجاعتت می بازم؛
این بار ...
پ.ن: برای دوست مردادی ام که سالروز تولدش فراموش نشدنی است !
بیا آرزوهایمان را با هم قسمت کنیم ؛
عادلانه
محال ها برای من!
گاهی هوس نوشتن دارم. موضوعات بسیاری در ذهن و روانم رژه می روند. از پرنده ای که در مقابل چشمانــم آمــاج گلولـه می شود تا مادری کـه نظاره گـر شکنجـه دخترک هشت ساله اش می شـود و دم بر نمی آورد.
گاهی هم شعر، دست از سر خیالم بر نمی دارد و گاهی تو !
عادت به قلم و کاغذ ندارم، بارها تایپ و پاک می کنم و در نهایت "ثبت موقت و عدم نمایش در وبلاگ".
این روزها، مطرودم و متروک و مسرور از این تنهایی مکرر.
کاش کمی شبیه تو بودم ، کاش !
تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا
سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا
نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر
تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا
شربتی تلختر از زهر فراقت باید
تا کند لذت وصل تو فراموش مرا
هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین
روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا
بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند
به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا
سعدی اندر کف جلاد غمت میگوید
بندهام بنده به کشتن ده و مفروش مرا
من یک زنم اما، نه با تمام ویژگی های معمول زنانه.
من یک زنم با این حال، به مَهر اعتقادی ندارم چرا که اصولاً نکاح را عقدی معاوضی نمی شناسم و می پندارم که ارزش های والای انسانی - چه در زن و چه در مرد- قابل تقویم نیست. شاید به همین دلیل است که برخی منابع، مَهر را صداق نامیده و آن را نشانی از صداقت زوج نسبت به زوجه خود دانسته اند!!
چانه زنی طرفین عقد نکاح و خانواده های آنان برای تعیین میزان مَهر، ازدواج را به معامله ای مانند می کند که هریک از متعاملین می کوشند سود بیشتری عاید خود گردانند. اما به راستی چه میزان از مَهر می تواند تعیین کننده بهای واقعی یک زن و متضمن دوام رابطه نکاح باشد؟
کسانی که بر مَهر، رنگ سنت زده و آن را سنت پیامبر می دانند، به واقع نمی دانند که صداقِ جملگی زنان پیامبر نه معادل سال تولد یا سال ازدواج آنان که پانصد درهم بوده و از زیاده بر مهرالسنة منع شده است. از سوی دیگر عدم ذکر مَهر در نکاح دائم (نه در نکاح منقطع)، باطل یا خلاف مقتضای عقد نیست که تعیین آن چنین مهم و بلاتخطی می نماید! (ماده 1087 ق.م)
هرچند مَهر می تواند وسیله ای برای الزام زوج به ایفای تعهدات قانونی (صرفاً تعهدات قانونی) باشد اما نمی توان آن دستمایه ای برای الزام او به ایفای تعهدات زناشویی و پایبندی اخلاقی قرار داد. از سوی دیگر و همانگونه که قانون برای زوجه حق حبس قائل شده و این اختیار را به زن می دهد که تا قبل از دریافت کامل مَهر خود از تمکین (تمکین به معنی خاص*) خودداری نماید، این شرایـط را نیـز بـرای زوج فــراهم می نمــاید تــا با اثبات اعسار خود در دادگاه، مبلغ مَهر را متناسب با شرایط و توانایی مالی خویش پرداخت نماید.
بی شک باید بر مردار ازدواجی که طرفین آن در دادگاه و بر سر مَهر رو در روی یکدیگر می جنگند، سنگ قبری نهاد و برای آن فاتحه خواند !
پ.ن:
بایدها و نبایدهای مَهر کم نیست. آنچه در این نوشته می خوانیم تنها نظر شخصی نگارنده است. آن را به نفی لزوم مَهر در برخی از عقود نکاح تعبیر نکنید.
* تمکین به معنی خاص، رابطه زناشویی و نزدیکی زوجین است.
« وَ اِن کنتم فی رَیبٍ مما نَزلنا علی عَبدِنا فاتوا بسورةٍ مِن مثله »
IF U WANT TO KNOW ABOUT FREEDOM IN ANY COUNTRY,
GO AND ASK THE WOMEN OF THAT COUNTRY!
دوستان عزیزی که قادر به درج نظر در وبلاگ ایست! بازرسی نیستند،
نظام دموکراتیک! حاکم بر افکار نویسنده وبلاگ، سبب انسداد لینک نظرخواهی شده است. لطفاً برای درج نظرات خود به آخرین مطلب وبلاگ مراجعه فرمایید.
المرأة لا تقتل بالارتداد لقصور عقلها و لكن تحبس و تضرب أوقات الصلاة حتى تتوب أو تموت
برای آشنایی با عجایب بی نظیر نظام حقوقی ایران توصیه می شود که سوال حقوقی واحدی را از ده نفر از حقوقدانان بنام بپرسید.
توجه !
به منظور عدم تحیر و قبل از پرسیدن سوال، خود را برای شنیدن ده پاسخ متفاوت آماده کنید !
شب یلدا
آن شب هایی بود
که
تو در آغوش دیگری بودی
و
من نمی مردم !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن.۱. با اجازه از نویسنده این نوشته که نامش را نمی دانم.
پ.ن.۲. شب یلداتون قشنگ .
كنتُ كنزاً مخفياً فأحببتُ أن أعرف فخلقتُ الخلقَ لكي أعرف
اطلاعات تاریخی ام یاری نمی دهد که بدانم چه کسی برای اولین بار "بکارت" را ظهور در "نجابت" زن دانست. هرچند امروزه در جامعه ایرانی با وجود حکومت باورهای مذهبی، هنجارشکنی هایی در دخترانمان شاهدیم که نتیجه طبیعی غریزه ای است که سال ها سرکوب می شود.
داعیه تساوی حقوق زن و مرد ندارم اما به عنوان یک "انسان" و نه به عنوان یک "زن" تمتع جنسی را در چارچوب علاقه و رضایت متقابل و نه در قالب همخوابگی های افسارگسیخته و روسپی گری، حق طبیعی هر زن و مرد می دانم و قایل به حصر مردانه آن نیستم.
به خود دروغ نگوییم. چند درصد از ازدواج های بدون شناختی که در ایران و در پی ناکامی از رابطه زوجیت منتج به طلاق زودهنگام می شود، تنها به دلیل ارضای نیازهای جنسی و جسمی شکل گرفته است؟ به راستی می توان بر همه ویژگی های بارز و برجسته یک دختر ایرانی تنها به دلیل نداشتن بکارت چشم پوشید و او را در آینده ای مبهم رهانید؟
در قانون مدنی ایران نص صریحی مبنی بر لزوم بکارت در نکاح وجود ندارد. با این حال چنانچه زوج ضمن عقد نکاح، شرط بکارت نماید زایل شدن بکارت حتی به عنف، برای زوج حق فسخ ایجاد می نماید. از طرف دیگر ماده ۱۰۴۳ ق.م نکاح باکره رشیده را موقوف به اذن ولی قهری (پدر یا جد پدری) و مطلق دخول (اعم از دخول مشروع یا غیر مشروع) را سبب سقوط ولایت ولی دانسته است.
از اختلافات موجود در نظام اجتماعی و حقوقی ایران پیرامون تقابل حقوق زن و مرد که بگذریم، هنوز نمی دانم که چرا زن ایرانی جز در حصار رابطه نکاح (دایم یا منقطع) باید گرایش طبیعی خود را به جنس مخالف سرکوب نماید و چرا ارضای همین گرایش از سوی مرد ایرانی چه در خانواده و چه در جامعه مساله ای پذیرفته شده است.
در جوامع اسلام گرا متعه (نکاح موقت) از زمان تاسیس همواره مورد اقبال قرار گرفته و در متون فقهی علیرغم تحدید نکاح دائم، متعه حد یقف ندارد. اما فراموش نکنیم که حتی نکاح موقت باکره نیز معلق به اذن ولی است و اینجا باز هم این پدر یا جدپدری است که حق زن را برای کامجویی "متعارف" می ستاند.
حــال، در چنین جــامعه ای کـه در آن، افــراد حتی از سخن گفتن دربـاره "بکـارت" امتنــاع می ورزند، چگونه می توان بر فرهنگ باکره گزینی مردان خط بطلان کشید !؟