من یک زنم اما، نه با تمام ویژگی های معمول زنانه.


من یک زنم با این حال، به مَهر اعتقادی ندارم چرا که اصولاً نکاح را عقدی معاوضی نمی شناسم و می پندارم که ارزش های والای انسانی - چه در زن و چه در مرد- قابل تقویم نیست. شاید به همین دلیل است که برخی منابع، مَهر را صداق نامیده و آن را نشانی از صداقت زوج نسبت به زوجه خود دانسته اند!!

چانه زنی طرفین عقد نکاح و خانواده های آنان برای تعیین میزان مَهر،  ازدواج را به معامله ای مانند می کند که هریک از متعاملین می کوشند سود بیشتری عاید خود گردانند. اما به راستی چه میزان از مَهر می تواند تعیین کننده بهای واقعی یک زن و متضمن دوام رابطه نکاح باشد؟

کسانی که بر مَهر، رنگ سنت زده و آن را سنت پیامبر می دانند، به واقع نمی دانند که صداقِ جملگی زنان پیامبر نه معادل سال تولد یا سال ازدواج آنان که پانصد درهم بوده و از زیاده بر مهرالسنة منع شده است. از سوی دیگر عدم ذکر مَهر در نکاح دائم (نه در نکاح منقطع)، باطل یا خلاف مقتضای عقد نیست که تعیین آن چنین مهم و بلاتخطی می نماید! (ماده 1087 ق.م)

هرچند مَهر می تواند وسیله ای برای الزام زوج به ایفای تعهدات قانونی (صرفاً تعهدات قانونی) باشد اما نمی توان آن دستمایه ای برای الزام او به ایفای تعهدات زناشویی و پایبندی اخلاقی قرار داد. از سوی دیگر و همانگونه که قانون برای زوجه حق حبس قائل شده و این اختیار را به زن می دهد که تا قبل از دریافت کامل مَهر خود از تمکین (تمکین به معنی خاص*) خودداری نماید، این شرایـط را نیـز بـرای زوج فــراهم می نمــاید تــا با اثبات اعسار خود در دادگاه، مبلغ مَهر را متناسب با شرایط و توانایی مالی خویش پرداخت نماید. 

بی شک باید بر مردار ازدواجی که طرفین آن در دادگاه و بر سر مَهر رو در روی یکدیگر می جنگند، سنگ قبری نهاد و برای آن فاتحه خواند !



پ.ن:

بایدها و نبایدهای مَهر کم نیست. آنچه در این نوشته می خوانیم تنها نظر شخصی نگارنده است. آن را به نفی لزوم مَهر در برخی از  عقود نکاح تعبیر نکنید.


* تمکین به معنی خاص، رابطه زناشویی و ‌نزدیکی زوجین است.