یلدا

 

 

 

شب یلدا

آن شب هایی بود

که

تو در آغوش دیگری بودی

و

من نمی مردم !

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.۱. با اجازه از نویسنده این نوشته که نامش را نمی دانم.

پ.ن.۲. شب یلداتون قشنگ .

 

 

خلقت!

 

 

 

 كنتُ كنزاً مخفياً فأحببتُ أن ‎أعرف فخلقتُ الخلقَ لكي أعرف

 

 

تابوی بکارت

 

 

اطلاعات تاریخی ام یاری نمی دهد که بدانم چه کسی برای اولین بار "بکارت" را ظهور در "نجابت" زن دانست. هرچند امروزه در جامعه ایرانی با وجود حکومت باورهای مذهبی، هنجارشکنی هایی در دخترانمان شاهدیم که نتیجه طبیعی غریزه ای است که سال ها سرکوب می شود.  

داعیه تساوی حقوق زن و مرد ندارم اما به عنوان یک "انسان" و نه به عنوان یک "زن" تمتع جنسی را در چارچوب علاقه و رضایت متقابل و نه در قالب همخوابگی های افسارگسیخته و روسپی گری، حق طبیعی هر زن و مرد می دانم و قایل به حصر مردانه آن نیستم.

به خود دروغ نگوییم. چند درصد از ازدواج های بدون شناختی که در ایران و در پی ناکامی از رابطه زوجیت منتج به طلاق زودهنگام می شود، تنها به دلیل ارضای نیازهای جنسی و جسمی شکل گرفته است؟ به راستی می توان بر همه ویژگی های بارز و برجسته یک دختر ایرانی تنها به دلیل نداشتن بکارت چشم پوشید و او را در آینده ای مبهم رهانید؟

در قانون مدنی ایران نص صریحی مبنی بر لزوم بکارت در نکاح وجود ندارد. با این حال چنانچه زوج ضمن عقد نکاح، شرط بکارت نماید زایل شدن بکارت حتی به عنف، برای زوج حق فسخ ایجاد می نماید. از طرف دیگر ماده ۱۰۴۳ ق.م نکاح باکره رشیده را موقوف به اذن ولی قهری (پدر یا جد پدری) و مطلق دخول (اعم از دخول مشروع یا غیر مشروع) را سبب سقوط ولایت ولی دانسته است. 

از اختلافات موجود در نظام اجتماعی و حقوقی ایران پیرامون تقابل حقوق زن و مرد که بگذریم، هنوز نمی دانم که چرا زن ایرانی جز در حصار رابطه نکاح (دایم یا منقطع) باید گرایش طبیعی خود را به جنس مخالف سرکوب نماید و چرا ارضای همین گرایش از سوی مرد ایرانی چه در خانواده و چه در جامعه مساله ای پذیرفته شده است.

در جوامع اسلام گرا متعه (نکاح موقت) از زمان تاسیس همواره مورد اقبال قرار گرفته و در متون فقهی علیرغم تحدید نکاح دائم، متعه حد یقف ندارد. اما فراموش نکنیم که حتی نکاح موقت باکره نیز معلق به اذن ولی است و اینجا باز هم این پدر یا جدپدری است که حق زن را برای کامجویی "متعارف" می ستاند.

 

حــال، در چنین جــامعه ای کـه در آن، افــراد حتی از سخن گفتن دربـاره "بکـارت"  امتنــاع می ورزند، چگونه می توان بر فرهنگ باکره گزینی مردان خط بطلان کشید !؟

 

 

آدم کشی قانونی!

 

 

مفهوم مبهم ناموس در فرهنگ ايراني را برخي برداشت ها از مذهب و متن صريح قوانين كيفري ايران تقديس مي كنند.

هماغوشي زن و مرد، حتي هماغوشي مجاز و مشروع، در نظر بعضي از مسلمانان رنگي از كراهت دارد و مردان و زنان پس از هماغوشي، حتي مشروع و مجاز، بايد "غسل" كنند، خود را بشويند و "طاهر" شوند.

قــانون در اغلب جــوامع از جمله بــراي منع خشونت و مجــازات رفتــارهاي خشن تــدوين مي شود، اما بر اساس ماده ۶۳۰ قانون مجازات كيفري ايران، كه بر اساس قانوني شرعي قصاص تدوين شده است،

 "هر گاه مردي همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبي مشاهده كند و علم به تمكين زن داشته باشد، مي‌تواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتي كه زن مكره باشد فقط مرد را مي‌تواند به قتل برساند".

 

 "در سال گذشته ۲۸ درصد قتل ها را بستگان درجه يك" مرتكب شده و "حدود ۵۵ درصد زنان را بستگان درجه يك آن ها به قتل رسانده اند".

"۷۱ درصد قتل هاي خانوادگي" به "انگيزه نزاع و درگيري و عوامل اخلاقي و ناموسي" و "۳ درصد" به انگيزه "سرقت" رخ داده و "انگيزه هاي ۲۶ درصد قتل ها نامعلوم" است.

در جامعه ايراني كه مردان از "خيانت ناموس"هاي خود (زنان، خواهران و مادران) شرمگين و از سخن گفتن در باره آن پرهيز مي كنند، درصدي از انگيزه هاي "نامعلوم" را نيز مي توان به اين گونه ارزش ها نسبت داد، اما حتي بدون در نظر گرفتن اين درصد، سهم بالاي "حفظ ناموس" در قتل هاي خانوادگي با ۷۱ درصد مشخص است.

"ناموس" از مبهم ترين و موثرترين ارزش ها و مفاهيم فرهنگ ايراني و برخي جوامع اسلامي است. "ناموس" را در فرهنگ لغت به "شرف، آبرو، عصمت و پاكدامني" و "غيرت" را به "تعصب و حفظ ناموس" نيز معنا مي كنند.

در نظام ارزشي غالب بر جامعه، زنان نه انسان هائي مستقل، كه "ناموس" مردان اند، مردان وظيفه "حفظ نــاموس" خــود را بــر عهده دارند و مرداني كــه از حفظ نــاموس خـود ناتوان اند، شان و اعتبار و آبروي خود را از دست مي دهند.

 

http://www.iranianuk.com/article.php?id=57193

 

 

 

به یاد نامه هایی که هنوز بی پاسخ است

 

 

به دشت جنونت تاخته ام .

سوار بر مرکب انتظار !

به راستی

کدامین فاتح جنگ های کهن ،

بر اهریمن حسرتت

پیروز خواهد شد !؟