اطلاعات تاریخی ام یاری نمی دهد که بدانم چه کسی برای اولین بار "بکارت" را ظهور در "نجابت" زن دانست. هرچند امروزه در جامعه ایرانی با وجود حکومت باورهای مذهبی، هنجارشکنی هایی در دخترانمان شاهدیم که نتیجه طبیعی غریزه ای است که سال ها سرکوب می شود.  

داعیه تساوی حقوق زن و مرد ندارم اما به عنوان یک "انسان" و نه به عنوان یک "زن" تمتع جنسی را در چارچوب علاقه و رضایت متقابل و نه در قالب همخوابگی های افسارگسیخته و روسپی گری، حق طبیعی هر زن و مرد می دانم و قایل به حصر مردانه آن نیستم.

به خود دروغ نگوییم. چند درصد از ازدواج های بدون شناختی که در ایران و در پی ناکامی از رابطه زوجیت منتج به طلاق زودهنگام می شود، تنها به دلیل ارضای نیازهای جنسی و جسمی شکل گرفته است؟ به راستی می توان بر همه ویژگی های بارز و برجسته یک دختر ایرانی تنها به دلیل نداشتن بکارت چشم پوشید و او را در آینده ای مبهم رهانید؟

در قانون مدنی ایران نص صریحی مبنی بر لزوم بکارت در نکاح وجود ندارد. با این حال چنانچه زوج ضمن عقد نکاح، شرط بکارت نماید زایل شدن بکارت حتی به عنف، برای زوج حق فسخ ایجاد می نماید. از طرف دیگر ماده ۱۰۴۳ ق.م نکاح باکره رشیده را موقوف به اذن ولی قهری (پدر یا جد پدری) و مطلق دخول (اعم از دخول مشروع یا غیر مشروع) را سبب سقوط ولایت ولی دانسته است. 

از اختلافات موجود در نظام اجتماعی و حقوقی ایران پیرامون تقابل حقوق زن و مرد که بگذریم، هنوز نمی دانم که چرا زن ایرانی جز در حصار رابطه نکاح (دایم یا منقطع) باید گرایش طبیعی خود را به جنس مخالف سرکوب نماید و چرا ارضای همین گرایش از سوی مرد ایرانی چه در خانواده و چه در جامعه مساله ای پذیرفته شده است.

در جوامع اسلام گرا متعه (نکاح موقت) از زمان تاسیس همواره مورد اقبال قرار گرفته و در متون فقهی علیرغم تحدید نکاح دائم، متعه حد یقف ندارد. اما فراموش نکنیم که حتی نکاح موقت باکره نیز معلق به اذن ولی است و اینجا باز هم این پدر یا جدپدری است که حق زن را برای کامجویی "متعارف" می ستاند.

 

حــال، در چنین جــامعه ای کـه در آن، افــراد حتی از سخن گفتن دربـاره "بکـارت"  امتنــاع می ورزند، چگونه می توان بر فرهنگ باکره گزینی مردان خط بطلان کشید !؟