از نامه های بی پاسخ

 

 

بیا آرزوهایمان را با هم قسمت کنیم ؛

 

عادلانه

 

محال ها برای من!

 

 

درد دل نامه !



گاهی هوس نوشتن دارم. موضوعات بسیاری در ذهن و روانم رژه می روند. از پرنده ای که در مقابل چشمانــم آمــاج گلولـه می شود تا مادری کـه نظاره گـر شکنجـه دخترک هشت ساله اش می شـود و دم بر نمی آورد.

گاهی هم شعر، دست از سر خیالم بر نمی دارد و گاهی تو !


عادت به قلم و کاغذ ندارم، بارها تایپ و پاک می کنم و در نهایت "ثبت موقت و عدم نمایش در وبلاگ".


این روزها، مطرودم و متروک و مسرور از این تنهایی مکرر. 


کاش کمی شبیه تو بودم ، کاش !



به مناسبت روز بزرگداشت سعدی


تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا


نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر  

تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا


شربتی تلختر از زهر فراقت باید  

تا کند لذت وصل تو فراموش مرا


هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین  

روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا


بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند  

به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا


سعدی اندر کف جلاد غمت می‌گوید  

بنده‌ام بنده به کشتن ده و مفروش مرا