متن یک نظر!
این نوشته، ترجمه ای از یک شعر کردی است. شاعر آن را نمی شناسم؛ ولی متن آن، توسط یکی از دوستان در لینک نظرات ثبت شده بود.
درد نامه ای طولانی برای خدا نوشتم
قبل از مردم
آن را برای درختی خواندم
درخت گریست
در آن نزدیکی
پرنده ای نامه بر
گفت نامه را چه کسی برایت می برد؟
اگر انتظار داری من ببرم
من توانایی رسیدن به عرش خدا را ندارم …
در انتهای شب
فرشته سیاه پوش شعرم
گفت هیچ نگران نباش
من نامه را تا آن بالا برایت می برم
تا عرش خدا
ولی اطمینان ندارم خودش نامه را از من بگیرد
خودت میدانی
خدای بزرگ را کسی نمی بیند …
گفتم : قبول ! تو پرواز کن !
پرنده الهام پرواز کرد
و رنج نامه ام را با خود برد
روز بعد که برگشت
منشی درجه چهارم دفتر خدا
عبید نامی
پایین همان نامه
به عربی نوشته بود :
” ابله !
عربی بنویس،
هیچ کس اینجا
کردی نمی داند “
بعد از کشتار حلبچه
درد نامه ای طولانی برای خدا نوشتم
قبل از مردم
آن را برای درختی خواندم
درخت گریست
در آن نزدیکی
پرنده ای نامه بر
گفت نامه را چه کسی برایت می برد؟
اگر انتظار داری من ببرم
من توانایی رسیدن به عرش خدا را ندارم …
در انتهای شب
فرشته سیاه پوش شعرم
گفت هیچ نگران نباش
من نامه را تا آن بالا برایت می برم
تا عرش خدا
ولی اطمینان ندارم خودش نامه را از من بگیرد
خودت میدانی
خدای بزرگ را کسی نمی بیند …
گفتم : قبول ! تو پرواز کن !
پرنده الهام پرواز کرد
و رنج نامه ام را با خود برد
روز بعد که برگشت
منشی درجه چهارم دفتر خدا
عبید نامی
پایین همان نامه
به عربی نوشته بود :
” ابله !
عربی بنویس،
هیچ کس اینجا
کردی نمی داند “
و نامه را به دست خدا نمی رسانیم !!
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ ساعت توسط مهتاب
|