هنوز با همان گرمي و صلابت ... مغرور و مهربان !

صدايش را مي گويم ...

در برزخ اسطوره زندگيم غوطه مي خورم.... دلتنگ روزهاي قبل مي شوم ؟  

نمي دانم چرا فقط شراب دواي درد من است ولي با اين دوا دلم نفخ مي كند و آروغ هاي عرب گونه ميزنم !!

طوري كه شايد گلاب به رويتان بيشتر استفراغ مي كنم و اين زندگي متاهلي كه به يكبار استمنا هم نمي ارزد ! شده قوز بالا قوز !

و اين بلاگفاي لعنتي... كه از اسهال خوني هم بدتر است !!!

خدا نسبت به خداوندگاريش كم تعصب تر از مخلوقاتش بود ...

و بنده گان متعصبان الم به دوش و از علم بي هوش !...همه يكصدا فرياد مرگ بر امريكا سر ميدهند... آيه اي هست در نكوهش امريكا كه خدا گفته و فراموشش شده...

اين آخر داستان بود و خداي خندان ِ بي خيال اينك اشك شوق مي ريخت و مثل آرنولد پيروزمندانه در درياچه خيالش فرو رفت و غرق شد !

 

پ.ن : امروز مساله مهم هموطنانم اين است "ترانس" هستم يا نيستم !