شهوت
زماے لبخند شهوت آلوده ات را
بـﮧ نگاهِ چشماטּ خستـﮧ ام دوختے
چشمانے درمانده ..
از انتظار بازگشت عشقے بے فرجام
عشقے يكـ طرفـﮧ ..
سالهاست كـﮧ
بـﮧ اميد آغوش گرم و عاشقانـﮧ ات
تـטּ بـﮧ آغوش تخت تنهايے ها سپردَم
تـטּ بـﮧ هم آغوشے
با خاطرات گذشتـﮧ اے تاريكـ
و پس از گذراندטּ عمرے بے ثمر در تنهايے
بازگشتے ..
بدטּ سوختـﮧ در آتش هوست را
بـﮧ روے احساس عاشقانـﮧ ام كشيدے
و مـטּ تنها با فريادے سينـﮧ سوز ناليدَم ..
بس است .. !
ديگر ارضا نميشوم..
وقتے زير لب ..
بازگشتے ..
بدטּ سوختـﮧ در آتش هوست را
بـﮧ روے احساس عاشقانـﮧ ام كشيدے
و مـטּ تنها با فريادے سينـﮧ سوز ناليدَم ..
بس است .. !
ديگر ارضا نميشوم..
وقتے زير لب ..
فاحشـﮧ خطابَم ميكنے ..
+ نوشته شده در شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲ ساعت توسط مینیو